
اي شما ساحل نشينان غرقه در توفان منم
زخمي تيرم نشان وحشت عريان منم
مام ميهن در عزاي دختري امشب گريست
كشته ي راه وطن آن دختر ايران منم
سينه ام را كرده ام آماج تير اشقيا
بهر آزادي اگر سنگين ترين تاوان منم
اي كه از روي ريا رويت بسوي قبله هست
سر بنه بر خاك من كان قبله ي ايمان منم
ديگرم از افعي درياي ظلمت باك نيست
زانكه از خون جگر خود غوطه در عمان منم
از پس سي سال اسارت در صف ضحاكيان
مژده ي آزادي اين قوم بي سامان منم
آن خدايي كه زند ابليس را با تير غيب
بنگرد چون زخمي از تير همان شيطان منم
دامن اين سرزمين زان دم كه گلگون شد به خون
در عزاي ملك ايران روز و شب گريان منم
گوي آزادي به چوگان شهادت مي زنند
وين عجب بين سر به سر هم گوي و هم چوگان منم
يا رب اين ميهن مگر ميدان دشت كربلاست ؟
كه اندر اينجا غرقه در خون با لب عطشان منم
آيد آن روزي كه تيري سينه شيطان خَلد
گر چه در خاكم ولي آن دم همان پيكان منم
سر مده بي اذن من ديگر نداي شاعري
تا قيامت (حافظا) بر هر ندا سلطان منم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
با تشکر از شما
جدایی دین از حکومت این است شعار ما " ما هستیم "